***.*** ... گنجینه ... فشارکی ... ها ***.***

****.**** کنز فشا ر کیو ن ************** Fesharkies's Treasure ****.****

***.*** ... گنجینه ... فشارکی ... ها ***.***

****.**** کنز فشا ر کیو ن ************** Fesharkies's Treasure ****.****

***.*** ... گنجینه ... فشارکی ... ها ***.***

########## بنام خدا ##########
--پایگاه جامع اطلاع رسانی در موضوعات زیر --
..... با سلام و تهیت .. و .. خوشامدگویی .....
*** برای یافتن مطالب مورد نظر : داخل "طبقه بندی موضوعی " یا " کلمات کلیدی" شوید.....
*** این پایگاه : بصورت مستمر درحال بارگزاری اطلاعات می باشد....................................
*** مطالب خود را : جهت بارگزاری ارسال..... بفرمایید ..........................-- موفق باشید --

طبقه بندی موضوعی

ایت الله العظمی سید محمد طباطبایی فشارکی

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ

علما و بزرگان شیعه


سید محمد طباطبایی فشارکی
بازدید : 1363
 
نویسنده : غلامرضا گلی زواره - تلخیص از کتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 256
اجداد و نیاکان
گروه هایی از سادات طباطبایی در قرون گذشته به ایران مهاجرت نمودند، احمد فرزند سوم «ابراهیم طباطبا» در زمره این دسته مهاجران می باشد. معاصر نامبرده در اصفهان، احمد بن محمد بن رستم مطیار قرشی است که در اوایل قرن چهارم سمت امارت و حکمرانی اصفهان و توابع آنرا عهده دار بود. فاطمه دختر احمد رستمی به عقد ازدواج علی ملقب به «شهاب الدین» در می آید که ثمره این ازدواج «طاهر» نام دارد.
ابو علی احمد رستمی رقبات متعدد املاک خود را در سرزمین پهناور اصفهان ضمن وقف نامه ای در تاریخ 316 هجری بر اولاد ذکور و سپس بر اولاد اناث خود، نسلا بعد از نسل وقف نمود. چون بخشی از این موقوفات در «زواره» بود و این شهر جاذبه های دیگری برای سادات داشت، کثیری از نسل طباطبایی شاعر به آن جا کوچیدند و تعداد آنان در این شهر به حدی رسید که زواره به «مدینه السادات» نامگذاری شد. این گروه از سادات که در شر زواره توطن اختیار کرده اند به شاخه های مهمی تقسیم می شوند که برخی در این شهر اقامت نموده و عده ای در سنوات بعد به شهر های دیگر مهاجرت کرده اند.[1]
امیر شرف طباطبایی در زمره ساداتی است که در زواره اقامت داشت، اما دو فرزندش به نام های امیر شریف و امیر مشرف از زواره هجرت نمودند و به منطقه کوهپایه ـ از توابع اصفهان ـ آمدند؛ امیر شرف در آبادی فشارک سونت اختیار کرد.[2] البته در برخی منابع نام وی را که جد اعلای سید محمد طباطبایی فشارکی می باشد، میر شرف طباطبایی هم ذکر کرده اند.[3]
میلادی سبز
«امیر مشرف» صاحب فرزندی به نام «ابوالقاسم» گردید. وی در آبادی «فشارک» تشکیل خانواده داد، در یکی از روزهای سال 1253 ق شعف و شادمانی خانه حاج میرزا ابوالقاسم را در حاله ای از آرامش فرو برد چرا که او در این زمان شاهد ولادت کودکش بود. سرود سبز توحید (اذان و اقامه) نخستین نغمه هایی بود که گوش جان این طفل را تحت تأثیر قرار داد و روح و روانش را با یکتاپرستی مأنوس ساخت.
حاج میرزا ابوالقاسم که با فرهنگ قرآن عترت آشنایی داشت و با اهل علم و فضلا مراوده داشت، کوشید تا وجود فرزندش به گونه ای رشد یابد که در مسیر فضیلت و معرفت گام نهد و ضمن آراستن خویشتن به دانش و تقوا، جامعه را از نور معنویت و معارف قرآنی و روایی برخوردار سازد. مادر نیز که زنی پاکدامن بود و با عشق به خاندان عصمت و طهارت تربیت شده بود و خود از این خاندان نسب داشت، با چنین آرزویی به تربیت فرزندش همت ورزید.
تحصیل
شش بهار گذشت، سید محمد به سنی رسیده بود که می توانست قرآن بخواند و در مجالس و محافل دینی شرکت کند. اشتیاق وصف ناپذیری برای فراگیری حقایق ناب در اعماق ذهن این کودک موج می زد، از همان سنین کودکی استعداد خارق العاده ای داشت و در یاد گرفتن مطالب و به حافظه سپردن آن چه برایش می گفتند، سریع الانتقال بود.
پدر و مادرش می خواستند این طفل چون ستاره ای در آسمان علم و معرفت تشیع بدرخشد و چشمه ای از فضایل و مکارم را در کوهسار وجود خویش جاری سازد و تشنگان اندیشه و فضیلت را با جرعه های آن سیراب سازد؛ محمد نیز بر آن شد که روان خویش را با بوستان معنوی عطر آگین سازد؛ بدین جهت در محضر آموزگاران فاضل و زبده، زانوی ادب بر زمین زد.
حاج میرزا ابوالقاسم از این که کودکش با شوق ویژه ای به مکتب می رود و لحظه ای ازآموختن دریغ نمی کند، شادمان و مسرور بود اما به ناگاه بیماری سختی به سراغش آمد و روح پاکش به سوی قدسیان اوج گرفت.
این ضایعه اسفناک برای محمد بسیار ناگوار بود. ابری از اندوه بر صفحه ذهن و دلش پرده افکند و گوهر اشک از دیدگانش جاری شد. با این وجود، از قرار گرفتن در مسیر علم و دانش باز نماند بلکه از این رویداد های رنج آور درس مقاومت، صلابت و استواری آموخت و از همان اوان زندگی با سختی ها و ناملایمت ها انس گرفت. سید محمد تا حدود یازده سالگی در وطن به فراگیری مقدمات علوم و ادبیات فارسی و عربی مشغول بود و مادرش نیز بر مسایل تربیتی و دانش اندوزی او نظارت جدی داشت.
برکات کربلا
مادرش علاقه داشت که به زیارت بارگاه مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ برود و با توسل به پیشگاه آن امام، راه تحصیل و طی نمودن مراحل کمال را برای نوجوان خود هموار سازد. وی همراه گروهی از زائران حسینی، «فشارک» را به قصد اقامت در کربلا ترک کرد و در این شهر پس ازا نجام آداب زیارت، زمینه های ادامه تحصیل سید محمد را فراهم ساخت و فرزند بزرگترش؛ یعنی سید ابراهیم کبیر را موظف ساخت که متکفل امور وی گردد. سید محمد در کربلا تحصیلات عربی، منطق و برخی مقدمات دیگر را طی کرد و از محضر حاج آقا حسن بن سید محمد مجاهد (متوفای 1242 ق) بهره مند شد.[4]
در این زمان، حسین بن محمد اسماعیل معروف به فاضل ادرکانی (متوفای 1302 ق) که سالها از محضر صاحب ضوابط، صاحب جواهر و دیگر بزرگان استفاده نموده و به مقام اجتهاد و اجازه روایت نائل آمده بود، در حوزه کربلا به تدریس اشتغال داشت. سید محمد فشارکی به همراه مجتهدینی چون میرزا محمد تقی شیرازی، سید محمد کشمیری و میرزا مهدی شیرازی به حوزه درسی او رفت و ضمن فراگیری فقه و اصول، وارستگی، بی اعتنایی به دنیا و سایر مکارم اخلاقی را از وی آموخت.[5] آیه الله العظمی اراکی خاطر نشان نموده است:
ایشان (سید محمد فشارکی) با مرحوم محمد تقی شیرازی هم بحث بودند؛ از اصفهان به کربلا می آیند و در درس فاضل اردکانی شرکت می کنند؛ فاضل اردکانی آن وقت خیلی معنون بود میرزا حسن شیرازی آن زمان، در نجف و فاضل اردکانی در کربلا بوده؛ یک روزی در اوقات زیارتی، زوار عرب از اطراف کربلا به عنوان زیارت حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ مشرف می شوند، آمد و رفت این ها به صورت هروله و با لباس مخصوص بود. سید محمد فشارکی در زمان مراجعت آن ها خودش را داخل این جمع می نماید با این که لباس متفاوت با آنان داشت. در این بین که به حالت هروله بین زوار عرب می رفته است در مراجعه به کجاوه پایش به پای آقا میرزا حسن شیرازی برخورد می کند. میرزا حسن شیرازی از داخل جمعیت دستش را دراز می کند و می گوید: با من بیا! از همان ساعت اول، آقا سید محمد فشارکی به آقای میرزای شیرازی ملحق گردید و از خواص ایشان گشت. از او می پرسند: شما مدتی در کربلا و در درس فاضل اردکانی بودید، چه تفاوتی دیدی بین او و بین میرزای شیرازی جواب داده بود: میرزای شیرازی در هوش و توانایی های فکری بر فاضل اردکانی برتری دارد.[6]
همان گونه که آیه الله مصلحی از پدر بزرگوار خود آیه الله اراکی و ایشان از مرحوم آیه الله حاج شیخ عبد الکریم حائری نقل کرده است، مرحوم سید محمد فشارکی برای این که در یادگیری دروس توفیق افزون تری به دست آورد و درجات علمی را بهتر طی کند، تصمیم گرفت روز عاشورا همراه طایفه طویرجی ها عزاداری کند.[7] و چون با اخلاص و نیتی عالی و به منظور والایی به سوگواری پرداخت، حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ به او توفیق بزرگی داد. و چه اجری بهتر از این که سید محمد فشارکی با میرزای شیرازی آشنا شود؛ آشنایی مهمی که تحول بزرگی در مسیر زندگی علمی و اجتماعی آن فقه فرزانه ایجاد کرد و زمینه هایی را برایش چنان مهیا ساخت که جمع کثیری از معاریف و مشاهیر، حوزه درسی او را غنیمت شمردند.
در محضر میرزای شیرازی
میرزای شیرازی (قهرمان مبارزه با استعمار) به چهره هر کسی می نگریست او را به لحاظ توانایی ها و لیاقت ها می شناخت و با فراست و تیزبینی خاصی، افراد را شناسایی می کرد و سید محمد را با این ویژگی شناخت و این گونه نبود که در برخوردی تصادفی او را به شاگردی خویش بپذیرد.
سید محمد فشارکی در سال 1286 ق. به نجف هجرت کرد و در محفل علمی میرزای شیرازی حضور یافت.[8] و چون میرزا درس خود را به سامرا انتقال داد، سید محمد نیز به این شهر آمد و به درس استادش اکتفا کرد.
میرزای شیرازی برای شاگردانی که شایستگی و استعداد عالی داشتند همچون پدری مهربان و با عاطفه بود؛ شاگرد را در راه تحصیل کار آزموده می ساخت و بر حسب استعدادش به وی تمرین می داد. وی هنگامی که آثار جوشش معرفت و معنویت را در وجود سید محمد مشاهده کرد مقامش را محترم شمرد و او را از خواص خویش قرار داد. و به دلیل قبول ریاست عامه و زعامت تامه، امور تدریس و تربیت طلاب را به سید محمد فشارکی واگذار کرد و سید محمد نیز با جدیت به تربیت و آموزش شاگردان رهبر قیام تنباکو پرداخت و به نیکوترین وجهی این مهم را انجام داد، چنان چه تحسین مشاهیر علمای شیعه را برانگیخت[9] و این روند بیست سال ادامه یافت. ارتباط این استاد و شاگرد به نحوی از نظر علمی، عاطفی و آموزشی ارتقا یافت که میرزای شیرازی در مصالح اجتماعی و حل مشکلات جامعه با وی مشورت می کرد.[10]
سید حسین حائری فشارکی نقل کرده است که در ماجرای تنباکو و فتوای میرزای شیرازی که منجر به قطع استعمار انگلیس در ایران گردید، ـ میرزا شاگردان برجسته و فاضل خود را شب ها نزد خود فرا می خواند و با آنان در خصوص فتوا به حرمت تنباکو و عوارض این حرکت شرعی و سیاسی، بحث می کرد. سپس گفت و گو ها به صورت مکتوبی در می آمد؛ مرحوم میرزا آن ها را مورد مطالعه قرار می داد و گاهی حاشیه ای بر آن مکتوب می نوشت. زمانی سخن به این جا رسید که: بیم آن می رود که میرزا به تحریم تنباکو فتوا دهد، جانش به خطر بیفتد؛ در این صورت چه جوابی در پیشگاه خداوند خواهیم داشت؟
آیه الله سید محمد فشارکی بر این باور بود که در مقابل این فتوا ـ که موجب حفظ اقتدار و عزت مسلمانان است و مصلحت دینی در آن نهفته است ـ اگر میرزا هم به شهادت رسید، ضرر نکرده است. از این رو، روزی با اجازه استادش به حیاط اندرونی او وارد شد و خطاب به میرزا گفت:
شما حق استادی، تعلیم و تربیت و سایر حقوق بر من دارید؛ ولی خواهش می کنم به اندازه چند دقیق اجازه دهید تا من آزادانه نظر خود را بیان کنم.
میرزا از پیشنهاد او استقبال می کند و می فرماید: بگویید؛ سید محمد فشارکی می گوید:
سید! چرا معطلی؟ فکر نکنم از این که جانت به خطر می افتد هراسی به دل راه دهی، پس چه بهتر که بعد از خدمت به اسلام و تربیت علمی عده ای، به سعادت شهادت برسی که موجب رستگاری شما و افتخار ماست.
میرزای شیرازی جواب می دهد:
«من نیز چنین عقیده ای دارم ولی می خواستم به دست دیگری نوشته شود و امروز به سرداب مطهر (که امام عصر ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ در آن جا غایب شده) رفتم و این حالت دست داد و نوشتم و فرستادم. ولله المستعان و له الشکر علی وضوح الحجه»[11]
حوزه درس و بحث
سید محمد طباطبایی فشارکی که از بزگران علما و مجتهدان بود، به جهت موقعیت ممتاز علمی در زمان حیات استادش ریاست حوزه درس و بحث به او منحصر می شد[12] اما با رحلت آیه الله میرزای شیرازی در سال 1312 ق همراه خانواده اش به نجف مهاجرت کرد و کرسی درس خود را به این شهر مقدس انتقال داد.
وی نخست در خانه، سپس در جوار مقبره استادش میرزای شیرازی و بعد از چندی در جامع هندی به تدریس پرداخت هم زمان مجلس درسی نیز در منزل برای برخی از خواص بنا نهاد.[13]
تلاش های علمی وی برای تربیت طلاب در نجف تا زمان رحلتش ادامه یافت و حدود چهار سال طول کشید.[14] تعداد علما و فضلایی که در درس او شرکت می نمودند تا سیصد نفر نوشته شده است که برخی از آنان شاگردان میرزای شیرازی بودند.[15] تحقیقات فقهی و اصولی او مورد توجه پرورش یافتگان مکتبش قرار گرفت و اعتبار علمی و مراتب فضل و کمالش را زبانزد خاص و عام ساخت.[16]
آیه الله فشارکی به درس و بحث و ملا شدن اهمیت فراوان می داد؛ روش او به گونه ای بود که طلبه ها ضمن تهذیب اخلاق و تزکیه، به تحصیل و ترقی علمی هم اهمیت دهند. مرحوم سید حسین حائری ـ برادر زاده آیه الله فشارکی نقل می کند:
خدمت آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی که اهل سیر و سلوک و مقامات عرفانی بود، رفتم؛ ایشان دستور ریاضت اربعین دادند. بعد به محضر عمویم رسیدم، پرسید: کجا بود؟ ماجرا را برای ایشان بازگفتم: فرمود: این جوان دیگر دنبال تحصیل و ترقی نخواهد رفت! آن گاه خطاب به من فرمود:
... پسر جان! هنگامی که می خواهی به بستر خواب روی یک تسبیح به دست بگیر و گناهانی که از اول صبح تا آن هنگام مرتکب شده ای، شمارش کن؛ پس از آن اگر خلافی کرده ای از اعماق دل توبه کن. تا چهل شب این روش را ادامه بده، در شب چهلم اگر هر چه فکر کردی و مشاهده نمودی، چیزی در مورد خلاف هایت به ذهنت نیامد، با تمام وجود خدای را سپاس گوی و پس از آن بکوش که اعمال و رفتارت را فقط برای خدا انجام دهی، میرزای بزرگ ـ استاد ما ـ همیشه مشغول این نوع ریاضت بود.[17]
مرید و مراد
آیه الله حاج شیخ عبدالکریم حائری سال ها در سامرا و نجف با تحمل مشقات و رنج های زیاد به تحصیل علم پرداخت؛ در این مدت، استادان پرمایه ای در شکل گیری شخصیت علمی و معنوی او نقش اساسی را ایفا می کردند. برجسته ترین این دانشوران که بر آیه الله حائری تأثیر گذاشت و او را به عنوان فقیهی وارسته، اهل خلاقیت و صاحب نظر تربیت کرد، آیه الله سید محمد فشارکی می باشد. این انسان والا که در حوزه سامرا و نجف شهرت علمی و آوازه بلندی داشت و زهد و اخلاص و عظمت روحی اش زبانزد همگان بود، هیچ گاه از بذل عنایت در خصوص شیخ عبد الکریم حائری دریغ نمی کرد و بدین خاطر، آیه الله حائری از ارادتمندان قلبی مرحوم فشارکی به شمار می رفت و بسیاری از موفقیت های خود را مرهون توجه ویژه آیه الله فشارکی به او می دانست.[18]
هنگامی که میرزای مجدد رحلت کرد، شیخ عبدالکریم حائری در معیشت استادش آیه الله فشارکی به نجف آمد و در آن جا ضمن یک ارتباط عاطفی، از نظرات فقهی و اندیشه های اصولی آیه الله فشارکی استفاده می کرد.[19] آیه الله شیخ مرتضی حائری می نویسد:
مرحوم والد در درس خارج بیشتر از محضر آیه الله فشارکی استفاده کرده اند و همراه استادش مرحوم فشارکی در درس میرزای شیرازی شرکت می نمودند. مرحوم والد می فرمودند: در آن زمان مرحوم میرزای شیرازی در طول سال، بیش از دو یا سه ماه درس نمی گفتند و حوزه سامرا را بیشتر از لحاظ قدرت فکری، مرحوم فشارکی اداره می کردند. بدین ترتیب می توان گفت بزرگترین استاد درس خارج آیه الله حائری، آیه الله فشارکی بوده و نامبرده نزد وی حدود ده سال ـ چه در سامرا و چه در نجف ـ درس خارج فقه و اصول خوانده اند.[20]
بین آیه الله حائری و استادش علاقه خاص متقابلی وجود داشت؛ آیه الله فشارکی با باطن پاک و آینده درخشان شاگردش پی برده و از این رو شاگردانش به مرحوم حائری عنایت ویژه ای داشت. آیه الله اراکی به نقل از استادش آیه الله حائری گفته است:
با عده ای در اطراف آقا سید محمد فشارکی بودیم و شاید از من هم فاضل تر در میان آنان بود ولی یک عنایت ویژه به من داشت که اسرار خود را به من می گفت؛ از جمله فرمود: من سعی می کنم این درسی که می گویم از اول تا آخر برای خدا باشد و بحمدالله موفق هستم مگر وقتی که یکی از شاگردان ایرادی می گیرد که من در صدد دفاع برآیم، دیگر این مراقبت نیست.
آری اگر آیه الله حائری دارای آن همه توفیق شده و حوزه علمیه قم را تأسیس می کند و شاگردان برجسته ای ـ که عده ای از آنان در زمره مراجع تقلید به شمار می آیند ـ تحویل جامع می دهد، یک جهتش این است که استاد، مربی و مرشد او، شخصی به نام «آیه الله فشارکی است که در اوج معنویت و اخلاص زندگی می کرد و رادمرد علم و عمل، مرد میدان تقوا و عرصه تزکیه بود.[21]
آیه الله فشارکی با بصیرتی معنوی و ملکوتی، گوهر گرانبهایی چون آیه الله حائری را شناسایی کرد و به مقام علم، تقوا و فضیلت های او پی برد و از این جهت وی را بر همه مقدم دانست و آیه الله حائری نیز این استادش را بر دیگران ترجیح داد و برایش امتیاز ویژه ای قائل گردید و همواره ملازم او بود و چون پروانه در اطراف شمع وجودش طواف می کرد.[22]
هر گاه افرادی به آیه الله حائری مبلغی می دادند، ایشان در زندگی خود قناعت می کرد و تا آن جا که برایش مقدور بود، آن پول ها را به آیه الله فشارکی می رساند. و این رفتار، بیانگر نهایت گذشت و سخاوت آیه الله حائری است؛ با توجه به این که وضع استادش به گونه ای بود که چنین اعانت هایی در زندگی توأم با تنگناهای اقتصادی او مؤثر بوده است.[23] در برخی منابع آمده است که آیه الله حائری چندین سال متوالی، تکفل مرحوم فشارکی را عهده دار شد و پس از رحلت استادش با این که خود نیازمند بود، لطف خویش را از خانواده آن فقیه زاهد قطع ننمود.[24] مرحوم آیه الله شیخ مرتضی حائری می نویسد:
مرحوم والد می فرمود: من در کسالت سید استاد برای پرستاری ایشان شب ها نزدش می خوابیدم؛ چون فرزندان ایشان کوچک بودند و خودم متکفل لگن آوردن و بردن بودم تا ایشان رحلت کردند. و تا موقعی که در نجف اشرف بودم خدمت خانه ایشان را عهده دار بودم و از بیرون، نان و گوشت و لوازم برای اهل منزل می خریدم و می آوردم. در همان موقع، سید فشارکی را در رؤیای راستین دیدم که در کریاس منزل خود بودند دستشان را بوسیدم و گفتم: آقا! نجات در چیست؟ فرمود: در تزکیه نفس و توجه به بچه های من.[25]
ارتباط علمی این دو عالم شیعی در اوج بود؛ یک بار آیه الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی رساله ای نگاشت و آن را به استادش مرحوم فشارکی تحویل داد؛ ایشان آن نوشته را که تقریر درس خودشان بود، مطالعه کرد و به شاگردش برگردانید و خاطر نشان ساخت:
«مطالب خوب ضبط شده و تدوین گردیده بود اما دوست داشتم اشکالات و نارسایی های آن را مشخص می کردی»[26]
و جالب است که این موضوع را حضرت امام خمینی برای شاگردانش نقل کرده است.
آیه الله اراکی خاطر نشان نموده است یک روز آیه الله حائری فرمود:
در نماز به مرحوم آقا سید محمد فشارکی اقتدا کرده بودم؛ عبایی به دوش داشتم که تا چهار انگشت حاشیه اش زردوزی شده بود؛ رفتم، گفتم: آقا! این عبایم این گونه است آیا اشکال دارد؟ مرا مورد انتقاد قرار داد و فرمود: تو هنوز این مطلب مسلم را نمی دانی که به اندازه چهار انگشت معاف است؟ اگر چه طلا، نماز را باطل می کند ولی این مقدار زردوزی مستثنی است.
همین انتقاد توأم با دلسوزی و شفقت موجب شد که من کتاب «صلوه» را به نگارش درآورم. کتابی که آیه الله بروجردی بسیار از آن تعریف می کرد و می گفت: «من کتابی به این پرمغزی و کم لفظی ندیدم!» آیه الله اراکی می افزاید: خود آیه الله حائری برای بنده نقل فرمود:
یک روز آن وقت هایی که در نجف بودم، مرحوم آیه الله آخوند خراسانی به منزل بنده تشریف آورد؛ دید نوشته هایی در طاقچه است، پرسید: این ها چیست؟ گفتم: یادداشت هایی درباره نماز است. یک قدری آن ها را ملاحظه کرد و هی تعریف کرد و گفت: به به! عجب حرف خوشی است! خیلی خوشش آمد، این رساله صلوه با آن محتوای علمی، اثر آن تغیر آیه الله فشارکی است. و این گونه بر ذهن آیه الله حائری اثری ماندگار می گذارد.[27]
مرحوم آیه الله حائری فرموده بود:
می خواستم تا آخر فقه را به همین منوال ادامه دهم و پیش خود فکر کردم در خانه را به روی همه می بندم و فارغ الباب آن را دنبال می کنم اما دیدم اگر بتوانم شبهه های دینی مردم را بر طرف کنم، اهمیتش بر این کار فزونی دارد و چنین امری مرا از آن کار علمی بازداشت.[28]
یکی از موارد تأثیر پذیری ایشان از سیره و روش دو استاد بزرگش: مرحوم سید فشارکی و مجدد شیرازی، احتیاط در نگارش کتاب و رساله بوده و به همین دلیل، دارای قلت تألیف بوده اند و از این مرد بزرگ جز چند رساله مختصر آثار مهم در اختیار نداریم. البته این رساله ها ضمن آن که موجز و مختصر تألیف شده اند، پربار و حاوی نکته ها و دقت های علمی و موشکافی های ارزشمند می باشند.[29]
آیه الله حائری علاوه بر جنبه علمی، از نظر معنوی و اخلاقی بسیار تحت تأثیر این استادش بود و روش و منش او را برای خود الگو قرار داد؛ رابطه این دو بسیار معنوی، عمیق و عاطفی بود.[30] حضرت آیه الله العظمی اراکی نقل کرده است که:
مرحوم شیخ محمد رضا مسجد شاهی صاحب وقایه الاذهان، عالمی بسیار خوش بیان و علاوه بر مقامات علمی، مهارتی تام در جمله سازی و عبارت پردازی داشت و با مرحوم آیه الله حائری رفاقت و یگانگی داشت و این دو عالم نسبت به هم علاقه مند بودند. آقای حاج شیخ هنگام نوشتن کتاب «درر الاصول» فرمودند: «تصمیم دارم نامه ای به آقای حاج شیخ محمد رضا بنویسم و از ایشان بخواهم که مقدمه ای بر این کتاب بنویسند و در آن تذکر دهند هر مطلب دقیق علمی که در این کتاب است، از سید استاد آقا سید محمد فشارکی است.»
البته این موضوع انجام نشد و عملی نگردید.[31]
در این کتاب، آیه الله حائری از سید فشارکی تعبیر به «سیدنا الاستاد» می فرماید.[32]
شاگردان پرآوازه
1. شهید آیه الله سید حسن مدرس؛
2. آیه الله شیخ محمد رضا مسجد شاهی (1362 ـ 1287 ق.) ؛
3. آیه الله میرزا محمد حسین نائینی (1355 ـ 1277ق.) ؛
4. آیه الله آقا ضیاء الدین عراقی (1361 ـ 1287 ق.) ؛
5. آیه الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی؛
6. علامه شیخ محمد جواد بلاغی (1352 ـ 1282 ق.) ؛
7. شیخ حسن بن علی شوشتری معروف به شیخ حسن کربلایی؛
8. علامه حاج سید محمد رضا یثربی (متوفای 1307 ش) ؛
9. آیه الله سید علی نجف آبادی (1362 ـ 1287ق.) ؛
10. آیه الله حاج میرزا محمد تهرانی عسکری؛
11. آیه الله حاج میرزا سید علی مدرس کوچک (1364 ـ 1284 ق.) ؛
12. آیه الله آقای حاج میرزا فخر الدین (فرزند سید ابوالقاسم شیخ الاسلام) ؛
از دیدگاه شرح حال نگاران
آیه الله سید محمد فشارکی با لقب هایی چون استاد اکبر و سید استاد معرفی شده است.
مدرس تبریزی او را چنین معرفی می کند:
سید محمد بن میرقاسم طباطبایی فشارکی اصفهانی، از اکابر علمای امامیه اوایل قرن حاضر (چهاردهم هجری) و از تلامذه حاج میرزا محمد حسن شیرازی می باشد. در حال حیات استاد مذکورش در سامرا مرجع تدریس بود. در نجف نیز بعد از وفات سید مجدد شیرازی حوزه درسش مرجع استفاده اکابر وقت گردید. در کلمات بعضی از بزرگان به استاد کبیر موصوف می باشد؛ با وجود فراهم بودن امکانات و شرایط لازم، به امور ریاست شرعی اعتنایی نکرد و تنها به تدریس و تکمیل نفس پرداخت.[33]
قله فرزانگی و چشمه عطوفت
آیه الله فشارکی انسان وارسته ای بود که با کوهی از معرفت و دانش، عزت و اقتدار معنوی بسیار فروتن بود، از نشانه های تواضع او این بود که با تمام افرادی که با وی در تمام بودند برخوردی عاطفی داشت. در هنگام بحث و گفتگوهای علمی با وسعت نظر و سعه صدر و ظرفیت روحی، قدرت پذیرش نظرات دیگران و توانایی تحمل انتقاد ها را داشت. و از جدال و بیهوده گویی پرهیز می کرد.
سیمای پرصلابت او گشاده و غالبا توأم با تبسم بود، و تنها موقعی غم بر چهره اش می نشست که به او خبر می دادند خانواده ای در تأمین معاش خود مشکل دارد و فقیری زندگی خویش را به سختی اداره می کند. البه زندگی خانوادگی او به اوضاع انسان های مستضعف شباهت بیشتری داشت و به همین دلیل برخی شاگردانش که با وی رابطه ای نزدیک تر داشتند، از طریق صرفه جویی در زندگی شخصی و مانند آن، مبالغی را فراهم می نمودند و به استاد خویش تحویل می دادند. وضع زندگی سید محمد فشارکی به نحوی بوده که این گونه اعانت ها در زندگی آن استاد پرهیزگار بسیار مؤثر بود.[34]
کثرت زهد و پارسایی و اعراض از مقام مرجعیت و اکتفا به زندگی عادی موجب شد که سید محمد فشارکی این گونه زندگی نماید و خود در جهت تدارک لوازم منزل و امرار معاش شخصا اقدام کند و روزگار خویش را در نهایت وارستگی به پایان برد.[35] از خصوصیات دیگر آیه الله فشارکی این بود که شاگردان جوری تربیت شوند که علاوه بر تهذیب درون و اعراض از معاصی باطن، به ترقی علمی و ژرف نگری روی آوردند و به معارف و کمالات اهمیت دهند و بی سواد نمانند. به اعتقاد وی، طلبه ای که مدام در فکر تحصیل و یاد گرفتن مطالب و دانش اندوزی است، از ذکر، دعا، نماز شب و حالات معنوی ناشی از این برنامه ها غافل می ماند و اگر چه ذهنی روشن و مزین به دانش و اندیشه دارد اما قلبش غبار آلوده است و باید مراتب اعتدال را مراعات کند. همچنین شاگردی که در پی آن است تا دستورات سیر و سلوک صوفیان و آداب ریاضت های پرمشقت را به اجرا درآورد، از تحصیل دانش غافل می ماند. در صورتی که توأم با تحصیل می توان اهل تزکیه بود و درون را به نور حق آراست و از رذائل و سیئات دوری کرد.[36]
آیه الله فشارکی عقیده داشت باید به موازات چشمه های حکمت و معرفت، جویبار مهربانی، عطوفت و نشاط نیز جاری باشد که صفای آن طالبان را برای دانش اندوزی راغب تر می نماید و خستگی روحی ناشی از بحث های علمی را بر طرف می کند. به همین دلیل برخورد صمیمی با شاگردان داشته و سعی می کرد با شوخ طبعی و بذله گویی، محفل خویش را با نشاط نماید. آیه الله شیخ مرتضی حائری فرزند آیه الله حائری نقل کرده است: آقای سید جعفر مرعشی که از دوستان صمیمی و مرد درستی است، می گفت:
مرحوم آیه الله شیخ محمد حسن مامقانی که یکی از مراجع بعد از میرزای شیرازی و معروف به تقوا، صلاح و سداد بود، در هر ماه مبلغی توسط شخصی ناشناس ... به سید بزرگوار مرحوم فشارکی می رسانده است. مرحوم سید در عین تقوا و توجه کامل به عالم دیگر، خیلی بذله گو بوده است موقعی که پی می برد وجه مذکور از طرف آیه الله مامقانی بوده است، می گوید: خداوند که روزی ما را به این ترک حواله کرده است، خودش بدهد!
وی می افزاید: مرحوم والد (آیه الله حائری) می فرمود: در سامرا یکی از طلاب یزدی که ایشان اسم بردند، از شاگردان مرحوم سید فشارکی بود که می خواست به کربلا مشرف شود؛ ما عده ای از طلاب و رفقا و حضرت استاد از ایشان تا لب دجله ظاهرا بدرقه کردیم. همه به او متوسل شدیم که در روضه مطهر حضرت سید الشهداء برایمان دعا کند؛ مرحوم فشارکی هم تقاضایی از او کرد. او می گفت: وقتی بالای سر مطهر می رفتم فقط آقا سید محمد، استادم، یادم می آمد چون التماس دعای ایشان جالب بود.[37]
اجتناب از مرجعیت
سید محمد فشارکی بارها به شاگردانش می گفت: دوست ندارم که وقتی باد به بیرق کسی می خورد، من هم خودم را جلو بیاندازم و بگویم: انا رجل و در عرصه عمل هم به این موضوع توجه داشت یعنی بعد از فوت استادش مرحوم آیه الله حاج میرزا حسن شیرازی ـ که ریاست امور مسلمین به عهده ایشان بود و سید فشارکی هم از خواص شاگردانش بود ـ بسیاری از علما و فقها بر این واقعیت اصرار داشتند که سید فشارکی، مجتهد اعلم است و چندین بار تا در منزل ایشان برای طلب تصدی مرجعیت مسلمین به ایشان رجوع کردند اما سید فشارکی قبول نکرده و گفته بود: «و الله خود را از معاصرین اعلم می دانم ولی مرجعیت را قبول نمی کنم.» عذرش این بود که از عهده ام ساخته نیست و نمی توانم فتوا دهم؛ با این که اعلمیت به معنای قوه استنباط است اما از پذیرش این مقام اجتناب می کند.[38]
برخی منابع دیگر یادآور شده اند وقتی به ایشان برای منظور فوق مراجعه می کردند، می گفت:
«شایسته مرجعیت نیستم، زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه، امور دیگری لازم دارد ...».
در واقع او با بلند نظری و تقوایی که داشت شدیداً از پذیرش این پیشنهاد امتناع ورزید و با قاطعیت گفت:
شایسته چنین مقامی نمی باشم زیرا فردی محتاط می باشم و در مسایل و موضوعات خیلی احتیاط می کنم و چنین روحیه ای با مرجعیت تقلید و ریاست امور مسلمین نمی سازد. من به تدریس و تربیت طلاب راغب ترم و جناب آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی برای این امر لیاقت دارد؛ به سراغ او بروید.[39]
آن عالم بصیر به خوبی می دانست که برای تصدی مقامات دینی غیر از فقه کتابی ذهنی، فقه خارجی عینی و عملی بسیاری از آگاهی های دیگر لازم است. از این رو، مردم را به میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع می دهد.[40]
شهید آیه الله قدوسی می گوید: مرحوم حاج سید محمد فشارکی برای شاگرد خود آیه الله حائری نقل کرده است که:
هنگام ارتحال میرزای شیرازی به منزل رفتم؛ دیدم مثل این که در دلم یک نشاطی هست، هر چه فکر کردم، ملاحظه نمودم زمان شادمانی نیست؛ استادم، مربیم و کسی که از نظر علم، تقوا و ذکاوت شگفت بوده، در گذشته است. پس این ضایعه، افسردگی و غم به دنبال می آورد نه نشاط! مدتی نشستم ببینم کجا خراب شده؟ این نشاط مال چیست؟ آخرش دیدم نکند چون همین روزها باید مرجع شوم، حالت مذکور به من دست داده است. بلند شدم ... مشرف شدم حرم و از حضرت خواستم تا این خطر را از من رفع کند؛ دارم حس می کنم که تمایل به ریاست دارم.
آری تمام نتیجه یک عمرش را می دهد و پایمال می کند و از بین می برد برای این که خطر لغزش را از بین ببرد؛ این گذشت است که ملکات اخلاقی آن را درست می کند.[41]
با وجود آن که با ارتحال میرزا از دیدگاه فقها و مراجع، اعلمیت و زعامت سید فشارکی محرز بود و همه مردم در انتظار وی بودند که به پیکر میرزای شیرازی نماز بخواند اما پس از ساعت ها انتظار، او را نیافتند ناگزیر دیگری به جنازه مجدد شیرازی نماز خواند. و آن گاه که پیشنهاد زعامت به وی گردید آیه شریفه: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین»[42] را تلاوت نمود و به داخل خانه رفت و درب را به روی خویش بست.[43]
آقای محمد الرضی الرضوی به نقل از سید عباس طباطبایی فشارکی ـ فرزند آن مرحوم ـ از قول جماعتی از اهل علم گفته است که وقتی عده ای برای تصدی مقام مرجعیت از سید محمد فشارکی دعوت کردند، به آنان گفت:
«من به سرداب، محل غیبت امام عصر ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ رفتم و بعد از غسل و زیارت و نماز و توسل از آن حضرت خواستم که خداوند محبت ریاست را از دلم بیرون کند و این دعا به اجابت رسید.»[44]
مواهب معنوی
آیه الله فشارکی با بصیرت، معرفت و مجاهدت فراوان، دل خویش را مستعد توجه به درگاه الهی نمود و بدین گونه خویش را از قید هوای نفس و امیال فناپذیر رهانید و با چنین وارستگی و اخلاصی به آستان الهی اتصال پیدا کرد. و از این رهگذر، به انبساطی روحانی و درجاتی از مشاهدات ملکوتی و کرامت های شگفت رسید؛ لذا نمونه هایی از کرامات وی بسنده می کنیم:
آیه الله شیخ عبدالکریم حائری، آقا میرزا علی آقا شیرازی (فرزند میرزای شیرازی) و سید محمد سنگلجی در سامرا در پشت بام در محضر آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی (میرزای دوم) درس می خواندند، و این زمان، مقارن با موقعی بود که بیماری «وبا» اهالی سامرا را مبتلا کرده و عده ای از شیعیان بر اثر این بیماری فوت کرده بودند. در این میان، آیه الله سید محمد فشارکی در حالی که ناراحت و پریشان بود، به نزد عالمان مذکور آمد و بین ایشان و آیه الله میرزای شیرازی دوم صحبت از بیماری وبا و عوارض مرگبار آن شد. سید محمد فشارکی از آن جمع پرسید: آیا مرا مجتهد می دانید؟ جواب دادند: بلی. افزود: آیا مرا عادل می دانید؟ پاسخ مثبت داده شد، پس آیه الله فشارکی گفت:
«من به تمامی شیعیان سامرا از زن و مرد، حکم می کنم از امروز تا مدت ده روز همه مشغول خواندن «زیارت عاشورا» شوند و ثواب آن را به روح نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجه بن الحسن ـ علیها السلام ـ هدیه نمایند تا آن حضرت در پیشگاه خداوند شفاعت کند که خداوند، شیعیان این سامان را از بیماری مهلک وبا نجات دهد و من ضامن می شوم هر کس این عمل را انجام دهد، مبتلی به عارضه وبا نگردد».
این حکم که صادر گردید، اهل مجلس آن را به تمام شیعیان ابلاغ کردند. و مردمی که در شرایط آشفته ای به سر می بردند و تلفات ناشی از بیماری وبا، آنان را در هاله ای از بیم و نگرانی فرو برده بود، زیارت عاشور را خواندند از فردای آن روز هیچ کس از شیعیان به دلیل بیماری وبا، تلف نگردید و همه روزه تنها عده ای از اهل تسنن می مردند به طوری که بر همه آشکار گردید و آنان از شدت شرم و خجالت، مرده های خود را شبانه دفن می کردند و می آمدند رو به روی بارگاه امام هادی و امام حسن عسگری ـ علیهما السلام ـ می ایستادند و می گفتند: «انا نسلم علیک مثل ما یسلم علیک الشیعه» و بنا به نقلی دیگر، برخی از سنی ها از آشنایان شیعه خود پرسیدند: سبب این که دیگر کسی از شما بر اثر مرض وبا نمی میرد چیست؟ جواب داده بودند: زیارت عاشورا می خوانیم ... آن ها نیز به خواندن آن مشغول شدند و بلا از سنی ها هم برطرف شد.[45]
البته شأن مرحوم فشارکی بالاتر از آن است که با آن مراقبت اخلاص و شدت احتباطش از پیش خود چیزی بگوید و احتمال می رود آن بزرگوار از طرق مکاشفه یا رؤیای صادقه و احیاناً مشاهده یکی از ائمه ـ علیهم السلام ـ چنین دستوری را دریافت کرده و به مطرح نمودن آن ملزوم گردیده و مؤثر هم واقع شده است. و این موضوع از دلایل محکم بر حقانیت مذهب شیعه و صحت شفاعت و اعتبار زیارت عاشورا می باشد و کرامت سید فشارکی را به وضوح نشان می دهد؛ چون ضمانت، دلیل بر اطلاع ایشان بر مسئله ای غیبی می باشد.[46]
نگارش و پژوهش
آیه الله سید محمد فشارکی از کثرت تقوا، مجتهدی بسیار محتاط بود و هر قدر علما، اهل فضل و شاگردانش پیشنهاد نوشتن رساله و تقریرات فقهی می کردند، نمی پذیرفت. از شبهه ریا خود را برحذر می داشت و می گفت:
نگارش کتاب و رساله و حاشیه نویسی بر آثار علما، منجر به اظهار وجود می شود. و از همین شهرت اجتماعی مشروع هم نفرت داشت.[47]
با این حال، مقداری یاد داشت و رساله هایی مختصر از وی به یادگار مانده است که مشخصات آن ها به شرح ذیل است:
1. رساله الخلل.
2. دماء الثلاثه.
3. رساله اصاله البرائه:
4. الاغسال.
5. شرح اوائل البرائه.
6. الفروع المحمدیه.
7. الخیارات.
بیماری و رحلت
آیه الله فشارکی در اواخر عمر زخمی در دستش پیدا شد که عوارض ناشی از عفونت آن، وی را بر بستر بیماری افکند به نحوی که از درس و بحث و تلاش های علمی باز ماند و کاملا خانه نشین گردید و این روند چند ماهی استمرار داشت.
در این مدت عده ای از شاگردان این فقیه فرزانه به پرستاری نامبرده مبادرت ورزیدند و تا آن جا که برایشان امکان داشت، مراقبت های لازم را به عمل آوردند. در این دوران مرارت بار، حضرت آیه الله حائری به مدت شش ماه برای آیه الله فشارکی پرستاری می نمود و چنان چه خودش گفته است بدین عمل افتخار می نمود و بنابر آن چه فرزندش حاج شیخ مرتضی حائری نقل کرده، توفیقاتی که در زندگی آیه الله حائری نصیب وی گردید و در پرتو آن ها توانست حوزه علمیه قم را تشکیل دهد، همه مرهون خدماتی است که به استادش مرحوم فشارکی ارائه نموده است.
همچنین با توجه به این که آیه الله فشارکی از نظر اقتصادی مشکلاتی داشت، عده ای از تربیت یافتگان مکتبش کوشیدند در این زمینه به گونه ای عمل کنند که خانواده اش رنج و زجر ناشی از محرومیت اقتصادی و بیماری آیه الله فشارکی را کمتر حس کنند.
سرانجام آن مجتهد وارسته در سوم ذی قعده 1316 ق. اسفند (1277 هـ. ش) در نجف به سوی سرای باقی شتافت. پیکر پاکش پس از تشییعی باشکوه از سوی مراجع عظام، مشاهیر شیعه، شاگردان و طبقات گوناگون مردم، در یکی از حجره های صحن مقدس علوی ـ در طرف چپ آن که داخل می شود ـ دفن گردید. در آن هنگام، فرزندانش دوران کودکی را سپری می کردند.

[1]. آتشکده اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، ج1، ص 173 - 170، تطور حکومت در ایران بعد از اسلام، محیط طباطبایی، ص 141 و 142، جرعه های جانبخش، از نگارنده، ص 35.
[2]. مکارم الآثار، معلم حبیب آبادی، ج4، ص 1436.
[3]. آیینه دانشوران، سید علی رضا ریحان یزدی، ص 349.
[4]. مکارم الآثار، ج4، ص 1158، میرزای شیرازی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص 185.
[5]. علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، م. جرفادقانی، ص 282.
[6]. مصاحبه با آیه الله اراکی، حوزه، ش 12، ص 37.
[7]. یادنامه آیه الله العظمی اراکی، رضا استادی، ص 5 - 6.
[8]. میرزای شیرازی، ص 185.
[9]. مکارم الآثار، ج4، ص 1159.
[10]. فوائد الرضویه، ص 594.
[11]. خورشید حوزه های علمیه، محمدی اشتهاردی، ص 34، سر دلبران، مرتضی حائری، ص 101 ـ 100.
[12]. تذکره، ص 165.
[13]. مکارم الآثار، ج4، ص 143.
[14]. البته بر اساس مدارک متعدد و قرائن موجود این که صاحب گنجینه دانشمندان یادآور شده فشارکی به نجف نرفته و در سامرا تا آخر عمر اقامت داشته صحت ندارد.
[15]. گنجینه دانشمندان، ج1، ص 283 و کتاب سر دلبران، ص 39.
[16]. خورشید حوزه های علمیه، ص 300 و 31.
[17]. سر دلبران، ص 10 - 104، خورشید حوزه های علمیه، ص 34.
[18]. دیدار با ابرار، ج46، ص 31 و 32.
[19]. نقباء البشر، شخی آقا بزرگ تهرانی، ج2، ص 111.
[20]. مجله نور علم، ش11، ص 106 و 111.
[21]. خورشید حوزه های علمیه، ص 32 و 37.
[22]. آیه الله مؤسس، علی کریمی جهرمی، ص 118.
[23]. سر دلبران، ص 118 و 119.
[24]. مجله نور علم، شماره 11، ص 111.
[25]. آیه الله موسس، ص 42.
[26]. پا به پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج4، ص 96.
[27]. مجله حوزه، ش12، ص 34.
[28]. یادنامه آیه الله اراکی، ص 327.
[29]. آیه الله موسس، ص 99.
[30]. خورشید حوزه های علمیه، ص 165.
[31]. آیه الله موسس، ص 43.
[32]. همان، ص 40.
[33]. ریحانه الأدب، ج4، ص 342.
[34]. سر دلبران، ص 118 و 119، آیه الله موسس، ص 41،.
[35]. از کلینی تا خمینی، ص 318.
[36]. سر دلبران، ص 104.
[37]. همان، ص 122 ـ 120.
[38]. یادنامه آیه الله اراکی، ص 636.
[39]. فوائد الرضویه، ج2، ص 594.
[40]. بیدارگران اقالیم قبله، محمد رضا حکیمی، ص 126.
[41]. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 141.
[42]. سوره قصص، آیه 81.
[43]. از کلینی تا خمینی، ص 318.
[44]. مردگان با ما سخن می گویند، محمد رضا رضوی، ص 30.
[45]. البته این کرامت را به میرزای دوم هم نسبت داده اند.
[46]. سر دلبران، ص 90 ـ 89، الکلام یجر الکلام، ج1، ص 54 ـ 53، یادنامه آیه الله اراکی، ص 601.
[47]. از کلینی تا خمینی، ص 318.






http://andisheqom.com/fa/Article/View/9618/سید-محمد-طباطبایی-فشارکی?CID=21484

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۳۱